منم و داغ نگاهی که به قلبم زده ای
آتش خرمن آهی که به قلبم زده ای
قول دادی همه ی دار و ندارم باشی
در تنم رخنه کنی، فصل بهارم باشی
من به بد قولی چشمان تو عادت کردم
به همین بودنت از دور قناعت کردم
ترسم این است بیایی و صدایم نکنی
کوهی از درد ببینی و دعایم نکنی
ترسم این است صدایم به صدایت نرسد
بدوم با سر و سر باز به پایت نرسد
نکند جای تو را فاصله ات پر بکند
خاطره روی تورا سایه تصور بکند....
برچسب:
نویسنده: نگار احمدپور
تاريخ: يکشنبه
28 شهريور
1395 ساعت: 19:29